الفيض الكاشاني

118

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

نيز چنان باشند جز آن كه سعادت و شقاوت آن جا هرگز سر نيارد . براى آن كه مرگ چيزى است كه يك بار بيش ، آدمى آن را نچشد كه « لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى » . « 1 » براى آن كه آدمى در اين جهان ، به منّت اسباب و تعاون زمان و مكان و شرايط و ادواتِ موجود شدهء آن ، هستى را باز سپارد تا از زير بار منّت جهان و امور جهان بيرون آيد ، بعد از آن از عين خود هست شود به قدرت خداوند . چه هستيى كه منّت هيچ سبب در آن نباشد ، غير مسبِّب اسباب - تعالى شأنه - كه منّت او نعمتى است بر سر نعمتى ، نه هدم نعمت است و چنان هستى را موجبى بر بازدادن نيست ، نه هستيى است كه از منّت دهر و طبع پيدا شده ؛ از منّت حنّانِ منّانِ فاطر السّموات و الارض پيدا شده ، هر آينه آن هستى هرگز زوال نپذيرد و موت ، حيات آن را نسخ نكند . اين ها همه بر اين وجه بدان و بشناس و باور كن ! چون او را چنان دانستى سعادت و شقاوت اين جهان بر تو بى قدر باشد و مطمح نظر و منتهاى همّت تو سعادت آن جهان باشد و نجات از شقاوت آن . آن گاه تن خود را به دست سيلاب حوادث بازده و بگوى : ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر روزگارِ يك روزه مؤمن تمام عمر را يك روز ساخته ، و آن روز را از همه مرادات و آرزوها به روزه رفته . آن روزه را نگشايد مگر بر خوان رحمن . چون روزهء رمضان گشائى آن روزه گشائى را ياد دار كه « لِلصَّائِمِ فَرْحَتانِ : فَرْحَةٌ عِنْدَ فِطْرِه وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقآءِ رَبِّه » . « 2 » عيد اعظم را عيد لقاء دان نه عيد فطر .

--> ( 1 ) . در آن جا طعم مرگ را نمىچشند ، مگر همان مرگ نخستين . سورهء دخان ، آيهء 56 . ( 2 ) . براى روزه دار دو خوشى هست : خوشى به گاه گشودن روزه و خوشى به گاه لقاى پروردگار . كافى ، ج 4 ، ص 65 .